مشق شب
پس از لحظه هاي دراز يك لحظه گذشت: برگي از درخت خاكستري پنجره ام فرو افتاد. دستي سايه اش را از روي وجودم بر چيد. و لنگري در مرداب ساعت يخ بست. و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم كه در خوابي ديگر لغزيدم (سهراب ) sholeh || 11:10 PM
پس از لحظه هاي دراز يك لحظه گذشت: برگي از درخت خاكستري پنجره ام فرو افتاد. دستي سايه اش را از روي وجودم بر چيد. و لنگري در مرداب ساعت يخ بست. و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم كه در خوابي ديگر لغزيدم (سهراب )
sholeh || 11:10 PM
صفحه اصلي آرشيو